حرف دل

حسرت...

حسرت!

یعنی رو به رویم نشسته ای و باز خیسی چشمانم را

آن دستمال خشک بی احساس پاک کند

حسرت!

یعنی شانه هایت دوش به دوشم باشد

اما نتوانم از دلتنگی به ان پناه ببرم

حسرت!

یعنی تو که در عین بودنت داشتنت را ارزو میکنم....!

 

 

[ جمعه دهم مرداد 1393 ] [ 16:20 ] [ حامی خان ] [ ]
تجربه عشق...

ازکسی که دوسش داری ساده دست نکش،

 

شاید دیگه کسی رو مثل اون دوست نداشته باشی،

 

و ازکسی که دوستت داره ساده نگذر،

 

شاید دیگه کسی مثل اون تو رو دوست نداشته باشه...

 

[ جمعه دهم مرداد 1393 ] [ 16:3 ] [ حامی خان ] [ ]
نیستی و من دلواپسم...

نگات یادم نمیره , که آتیش به جون میزنه
 نگذر از عشق به سادگی , نگذر از این دلدادگی
بی تو چه جور این زندگی
 بی تو نمیشه زنده بود , عشق تو قلبمو ربود
 ای هستیو ای تار و پود ... وای

با تو جهنمم بهشت , خدا رو قلب من نوشت
 تویی کتاب سرنوشت
برگرد تو ای همه کسم , برگرد تو ای هم نفسم
نیستی و من دلواپسم

[ جمعه دهم مرداد 1393 ] [ 15:34 ] [ حامی خان ] [ ]
نگاهت که همیشه با منه ...

نمی توانم بی تفاوت بگذرم ازاین نگاهت حتی اگر این خیالت باشه

می دونم گریه هام سودی نداره برای تو

من یکی نمی توانم بی تفاوت بگذارم

از همان نگاهت که همیشه با من حرف می زنه.

حتی این نگاهت باشه خیانت برای من نمی توانم بگذارم از این رفتارت .

باور داشته باش دارم جدی می گم .سخته برام .خیلی سخته ..

[ پنجشنبه نهم مرداد 1393 ] [ 23:45 ] [ حامی خان ] [ ]
چی میشه...

انتظار عذاب آور است فراموش كردن هم عذاب آور است

 

اما اینكه ندانی كدامیك را باید انجام دهی بدترین عذابه.


دلم گرفت ای همنفس... پرم شکست تو این قفس...


تو این غبار تو این سکوت... چه بی صدا نفس نفس...


از این نامهربونی ها دارم از غصه می میرم


رفیق روز تنهایی یه روز دستاتو می گیرم


تو این شب گریه می تونی پناه هق هقم باشی


تو ای همزاد همخونه چی میشه عاشقم باشی؟

[ پنجشنبه نهم مرداد 1393 ] [ 23:37 ] [ حامی خان ] [ ]
منتظر لحظه ای هستم...

منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم

در چشمانت خیره شوم دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم

منتظر لحظه ای هستم که در کنارت بنشینم

سر رو شونه هایت بگذارم….از عشق تو…..

از داشتن تو…اشک شوق ریزم

منتظر لحظه ی مقدس که تو را در اغوش بگیرم

بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم

وبا تمام وجود قلبم و عشقم را به تو هدیه کنم

آری من تورا دوست دارم و عاشقانه تو را می ستایم...

 

[ سه شنبه هفتم مرداد 1393 ] [ 20:12 ] [ حامی خان ] [ ]
برای آنکه باید باشد و نیست...!!

دم رفتن بیا بردار..... ازت هر چیزی جا مونده

 منم فک می کنم بودی برام مهمون ناخونده

 یه ذره شک نکن حتی، تو تصمیمی که می گیری

 تو چشمام زل نزن وقتی، داری از پیش من میری

 به چشمام حق بده خیسه، برام دل کندن آسون نیست

 مثل تو دیگه هیچ عشقی، توی دنیا فراوان نیست

 تو مختاری بمونی و ، یا بری حتی ازم دور شی

 اگه راهت رو نمی بندیم نمی خوام دیگه مجبور شی

 بزن این ضربه آخر، بزن این قلب و خوردش کن

 اگه می تونی حرفی نیست، همین حالا تمومش کن

 حالا که حرف رفتن شد، جلو راهت و نمی بندم

 ولی من تا ته دنیا ،به احساس تو پابندم 

[ سه شنبه هفتم مرداد 1393 ] [ 19:56 ] [ حامی خان ] [ ]
مال خودمی …

بعضی وقت ها خداحافظ
یعنی : نذار برم … یعنی : برم گردون..
یعنی : سفت بغلم کن.. و سرمو محکم بچسبون به سینه ات و
بگــــــــــو : خداحافظ و کوفت .. خداحافظ و زهر مار..
بیخود کردی میگی خداحافظ !
دفعه آخرت باشه !!
مال خودمی …

[ پنجشنبه دوم مرداد 1393 ] [ 21:29 ] [ حامی خان ] [ ]
هنوز صبورم

تو اشتباه من نبودی..
سرنوشت من بودی..
دوست دارم بدانم دیگرچه چیزهایی درسرنوشت دارم…
بعدازتو،نوبت کدام بدبختیم است…
اشکالی ندارد،خدا داناست..شایدکسی صبرش بیشترازمن نبوده…

eshghe%20joda%20az%20mashogh%20%5BAloneBoy.com%5D داستان عشقی جدا از معشوق

 

[ پنجشنبه دوم مرداد 1393 ] [ 21:14 ] [ حامی خان ] [ ]
ﺗــــــﻮ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﺑﺎﺷﯽ...

یادت ﺑﺎﺷﺪ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﺎ ﺗﻮ ﻣﯿﻤﺎﻧﺪ ،


ﺑﺮﺍﯾﺶ ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺗﻮ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﯾﺎ ﺯﺷﺖ ... ﭼﺎﻗﯽ ﯾﺎ ﻻﻏﺮ ...


ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺍﺷﺘﻨﺖ ﻣﯽﺟﻨﮕﺪ ﺑﺎ ﻫﺮ ﻭﺳﯿﻠﻪ ﻭ ﺍﺑﺰﺍﺭﯼ ﮐﻪ ﺩﻡ ﺩﺳﺘﺶ ﺑﺎﺷﺪ..


ﺑﺮﺍﯼ ﻧﮕﻬﺪﺍﺷﺘﻨﺖ ، ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﻥ ﻭ ﮐﻨﺎﺭ ﺗﻮ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﻫﻤﻪ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﺪ ...


ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰﺵ ﻣﺎﯾﻪ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﺩ ﺍﺯ ﺟﺎﻧﺶ ... ﻣﺎﻟﺶ ... شخصییتش ...


ﻓﻘﻂ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ﺗــــــﻮ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﺑﺎﺷﯽ!!!

یادت ﺑﺎﺷﺪ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ..

[ دوشنبه سی ام تیر 1393 ] [ 22:13 ] [ حامی خان ] [ ]
بانوی دریای من...

رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمیتوان سرود

با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی

و داشتن تو فانوسی به روشنایی هر چه تاریکی در نداشتند

و...و من همچون غربت زدای در اغوش بی کران دریای بی کسی

به انتظار ساحل نگاهت می نشینم و می مانم تا ابد

وتا وقتی که شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشوید

بانوی دریای من...

کاش قلب وسعت می گرفت شمع با پروانه الفت می گرفت

کاش توی جاده های زندگی خنده هم از گریه سبقت می گرفت.

[ دوشنبه سی ام تیر 1393 ] [ 22:7 ] [ حامی خان ] [ ]
عشق بی ریا...
من عاشقانه هایم را
 
روی همین دیوار مجازی می نویسم !
 
از لج تـو . . .    از لج خـودم . . .
 
که حاضر نبودیم یک بار
 
این ها را واقعی به هم بگوییم. . . !
 
یه روزی میــــــــــرسه که
 
جــــــــــای خالیــــــــــم رو با هیچ چیــــــــــز نمی تونی پــــــــــر کنی ...
 
من خــــاص نبودم ، فقط
 
"عــشــقـــم" بــــی ریــــ ـــا بود.
 
[ شنبه بیست و هشتم تیر 1393 ] [ 19:36 ] [ حامی خان ] [ ]
نرو...

بیا به جرم عاشقی بکش منو نرو

نگاه کن این تن نحیفو زارو خسترو

تورو به جون خاطرات خوبمون بمون

 تورو به جون خاطرات تلخمون نرو

بیا و راحتم کن از نگاه آدما، نزار بگیره دامنم رو آه آدما

بگو چرا باید بسوزه لحظه های من به خاطر نگاه اشتباه آدما…

برای اخرین نفس بخون ترانه ای که بايد از تو بگذرم به هربهانه ای

که میشه از تو رد شدو نظر به جاده کرد، که میشه این غمارو از دلم پیاده کرد...

[ شنبه بیست و هشتم تیر 1393 ] [ 19:34 ] [ حامی خان ] [ ]
قول بده که تو از پیشم نری ...

قلب من بهونه داره، حرف عاشقونه داره

راه دیگه ای نداره، غیر از اینکه باز دوباره

سر رو شونه هات بذاره

  میدونی حالم این روزا بدتر از همه است

آخه هر کی رسید دل ساده ی من رو شکست

قول بده که تو از پیشم نری

واسه من دیگه عاشقی جاده یک طرفه است

میمیرم بری آخرین دفعه است

  پرواز تو قفس شدم بی نفس شدم

دیگه تنها شدم توی دنیا بدون خودم

[ شنبه بیست و هشتم تیر 1393 ] [ 19:26 ] [ حامی خان ] [ ]
هدیه خدا...

به رسم ِ همیشگی دوست داشتن ها،

به رسم ِ دل می نویسم ،

که این شبها مهتابی ست عجیب،

هدیه ی من : تمام قلبم که از آن ِ توست !

تو را حتما خدا به دنیا آورده ست

 تا به من لذت بعضی چیزها را بچشاند...!

نخیر فراموش کردن تو یعنی

فراموش کردن فصلی از زندگی که این ممکن نخواهد بود ...

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

[ پنجشنبه بیست و ششم تیر 1393 ] [ 22:41 ] [ حامی خان ] [ ]
باش تا باشم...

 

 

نمی دانم نازنین، نمی دانم ...

 

شاید تو همان گمگشته ی ازلی من باشی.

 

همان نیمه ی گمشده ی روح نا آرامم.

 

همانی که در طلبش روزگاری هرچقدر گشتم،

 

نیافتم و ناگزیر ایمان آوردم به افسانه بودنش.

 

همانی که هرگز نبود

 

ولی بودنش ناگریز بود و می ارزید به تمام بودنها و داشتنها...

 

نازنین،من خسته ام

 

از این راه طولانی که در طلبت و بی تو پیمودم.

 

دیگر رمقی برایم نمانده که بخواهم بودنت را اثبات کنم؛

 

پس مهربانم،

 

خودت با صبوری بودنت را برایم اثبات کن و باش تا باشم...

 

[ پنجشنبه بیست و ششم تیر 1393 ] [ 22:24 ] [ حامی خان ] [ ]
دلم که برایت تنگ می شود...

کنارم که هستی


زمان هم مثل من دستپاچه میشود


عقربه ها دوتا یکی میپرند


اما همین که میروی…


تاوان دستپاچگی های ساعت را هم من باید بدهم


جانم را میگیرند ثانیه های
بی تو…

[ پنجشنبه بیست و ششم تیر 1393 ] [ 15:50 ] [ حامی خان ] [ ]
تو جوری عاشقی کن که نفهمم عشق کوتاهه...

چقدر خوبه که تو هستی چقدر خوبه تو رو دارم

چقدر خوبه که از چشمات میتونم شعر بردارم

تو که دلواپسم میشی همه دلواپسیم میره

شاید این واسه تو زوده یا شاید واسه من دیره

واست زوده بفهمی من چرا اواره ی دردم؟

واسم دیرم از این خلوت به شهرعشق برگردم

واسم دیره پشیمون شم چه خوبه با تو شب گردی

واست زوده بفهمی که چه کاری با خودت کردی؟

نه اینکه بی تو ممکن نیست، نه اینکه بی تو میمیرم

به قدری مسریه حالت که دارم عشق میگیرم...

[ پنجشنبه بیست و ششم تیر 1393 ] [ 15:24 ] [ حامی خان ] [ ]
ببار آسمون...

امروز اگر آمدی..

یک چتر سیاه با خودت بیاور ...

شاید ابرها را به شک انداختیم !

شاید هم گریه ...

بگذار واضح تر بگویم

امروز اگر آمدی کمی باران بیاور ...

[ سه شنبه بیست و چهارم تیر 1393 ] [ 23:12 ] [ حامی خان ] [ ]
بغض نکن عزیزم...

بغض نکن گریه نکن اگرچه غم کشیده ای

برای من فقط بگو خواب بدی که دیده ای

اگر که اعتماد تو به دست این و آن کم است

تکیه بده به شانه ام که مثل صخره محکم است

اغوش تو....

[ سه شنبه بیست و چهارم تیر 1393 ] [ 22:41 ] [ حامی خان ] [ ]
گریه نکن عشقم...

دلت تنگ است میدانم ،


قلبت شکسته است می دانم ،


زندگی برایت عذاب است میدانم ،


دوری برایت سخت است میدانم …


اما برای چند لحظه آرام بگیر …


گریه نکن که اشکهایت حال و هوای مرا نیز بارانی می کند ،


گریه نکن که چشمهای من نیز به گریه خواهند افتاد …

 

بیا و درد دلت را به من بگو تا آرام بگیری ،

 

گریه نکن ، چون دوست ندارم آن چشمهای زیبایت را خیس ببینم!

 

عکس عاشقانه

 

[ سه شنبه بیست و چهارم تیر 1393 ] [ 22:33 ] [ حامی خان ] [ ]
ای کاش...

مثل یک روح در دو پیکریم

تو در پیکره ی خدایی

من در پیکره ی انسانی

عاشقانه میپرستمت

شاید روزی

یک روح در یک پیکر شویم !

 

روزهایـی کـه بـی تـو می گـذرد

گـرچه بـا یـاد تـوست ثـانـیه هـاش

آرزو بـاز می کـشد فـریـاد:

در کـنار تـو می گـذشت٬ ای کـاش!

[ دوشنبه بیست و سوم تیر 1393 ] [ 22:2 ] [ حامی خان ] [ ]
بگو با بودنت دل رو به کی غیر تو می بستم...

همین که پیش هم باشیم،همین که فرصتی باشه

همین که گاهی چشمامون،تو چشم آسمون واشه

 

همین که گاهی دنیار و با چشمای تو می بینم

همین که چشم به راه تو میون آینه می شینم

 

بازم حس می کنم زنده ام، بازم حس می کنم هستم

بگو با بودنت دل رو، به کی غیر تو می بستم

 

همین که میشه یادت بود،تو روزایی که درگیرم

که گاهی ساده می خندم،گاهی سخت دلگیرم

 

همین احساس خوبی که، دلت سهم منو داده

همین که اتفاق عشق، برای قلبم افتاده

[ دوشنبه بیست و سوم تیر 1393 ] [ 21:47 ] [ حامی خان ] [ ]
آینده بی تو...

همیشه آخرِ قصه یکی راهی شده رفته

یکی مبهوته و یادِ روزای رفته می اُفته

نه اونکه می ره می خواد، نه اینکه مونده می خنده

شاید این جوری قسمت بود، چی میشه بی تو آینده

چی میشه بی تو روزایی که هر لحظَش یه دنیا بود

نمیشه بی تو خندید و نمیشه فکر فردا بود

تمومه لحظه هام خواب و خیال با تو بودن شد

چه روزایی که پژمرد و چه رویایی که پرپر شد

یه عمره با خودم تنها، ولی سخت میشه عادت کرد

نمیشه رفته باشی تو، نمیشه اینو باور کرد

[ دوشنبه بیست و سوم تیر 1393 ] [ 21:34 ] [ حامی خان ] [ ]
باران عشق...

عشق لیاقت میخواهد و عاشق شدن جرات...
همیشه در پی کسی باش که
با تمام کاستی ها و کمی ها و عیب هایت،
حاضر باشد به تو عشق بورزد
و تو را به همه دنیا نشان بدهد
و بگوید که: "این تمام دنیای من است"

[ دوشنبه بیست و سوم تیر 1393 ] [ 11:54 ] [ حامی خان ] [ ]
حتی تنها . . .

عشق فراموش کردن نیست ،بخشیدن است...


گوش کردن نیست ، درک کردن است...


دیدن نیست ، احساس کردن است...


جا زدن و کنار کشیدن نیست صبر کردن و ادامه دادن است...


حتی تنها . . .

 

[ دوشنبه بیست و سوم تیر 1393 ] [ 11:28 ] [ حامی خان ] [ ]
من خوبم من آرامم من قول داده...

با تو نیستم...! تو نخوان...! با خودم زمزمه میکنم!

من خوبم من آرامم من قول داده ام!!!فقط کمی تو را کم آورده ام...

یادت هست میگفتم در سرودن تو ناتوانم؟؟؟

واژه کم می آورم برای گفتن دوستت دارم ها...!!!

حالا تمام واژه ها در گلویم صف کشیده اند...

با این همه واژه چه کنم؟ تکلیف این همه حرف نگفته چه میشود؟!!!

باید حرفهایم را مچاله کنم و بر گرده باد بیاندازم بایدخوب باشم...!

من خوبم من آرامم من قول داده ام! فقط کمی بی حوصله ام!

بی حوصله از حرفهای عده ای که حتی حاضر نیستم در موردشان بدی بگویم.

هرچه خودم را به کوچه بی خیالی میزنم باز سر از کوچه دلتنگی در می آورم!

روزها تمام ابرهای اندوه در چشمان منند ولی نمیبارند

چون: من خوبم من آرامم من قول داده ام!

اما شبها ... واااااااااااای از شبها!!!

باز شروع نمیکنم اصلأ تمام نشده که بخواهم شروع کنم!

همین دلم برایت تنگ شده را هم به تو نمیگویم تو راحت باش!!!

[ دوشنبه بیست و سوم تیر 1393 ] [ 11:14 ] [ حامی خان ] [ ]
ایمان دارم...

منتظر لحظه ای هستم که دستات رو بگیرم،

منتظر لحظه ای هستم که کنارت بنشینم و سرم رو شونه هات بزارم 

از عشق تو...از داشتن تو... اشک شوق بریزم

منتظر لحظه ی مقدسی هستم  که تو رو تو آغوشم بگیرم بوسه ای از سر عشق ...

یگانم اون لحظه دور نیست... می دونم اون روز میاد

تک تک سلول های بدنم امید دارن که تاریک خونه ی اونها روزی آبی میشه...

 

[ یکشنبه بیست و دوم تیر 1393 ] [ 20:34 ] [ حامی خان ] [ ]
واویلاترین...!!!
 خدا می خواست در چشمان من زیباترین باشی

شرابی در نگاهت ریخت تا گیراترین باشی

نمی گنجید روح سرکشت در تنگنای تن

دلت را وسعتی بخشید تا دریاترین باشی

تورا شاعر،تورا عاشق پدید آورد و قسمت بود

که در شمسی ترین منظومه مولاناترین باشی

مقدر بود خاکستر شود زهد دروغینم

تورا آموخت همچون شعله بی پرواترین باشی

خدا تنهای تنها بود و در تنهایی پاکش

تورا تنها پدید آورد تا تنهاترین باشی

خدا وقتی تورا می آفرید از جنس لیلاها

گمان هرگز نمی بردم که واویلاترین باشی!

[ یکشنبه بیست و دوم تیر 1393 ] [ 20:27 ] [ حامی خان ] [ ]
برای تو که نیستی...
چقدر دوست داشتن تو خوب است

دوست داشتن تو ماهی قرمز هیچ سفره هفت سینی نیست

دوست داشتن توعین ساعت تحویل سال است

ــ همیشه منتظرش مانده ایم ــ

دوست داشتن تو عیدی اول فروردین است

کاش همیشه عید بود

کاش همیشه تو را عیدی می گرفتم

تو را دوست دارم زمین از چرخیدن می ماند

 و خورشید فراموش می کند که باید غروب کند

تو را دوست دارم

سیب ها همه ی فصل ها به شکوفه می نشینند

چلچله ها کوچ نمی کنند وقتی تو را دوست دارم

[ یکشنبه بیست و دوم تیر 1393 ] [ 20:20 ] [ حامی خان ] [ ]
مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه